غزلی از سعدی

3년 전

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بریدی و با هیچ‌کس نپیوستم

کجا روم که بمیرم بر آستان امید
اگر به دامن وصلت نمی‌رسد دستم

شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع
که برنخاست قیامت چو بی‌تو بنشستم

بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم

نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیال تو عقد نماز چون بستم

نماز مست، شریعت روا نمی‌دارد
نماز من که پذیرد؟ که روز و شب مستم

چنین که دست خیالت گرفت دامن من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم

من از کجا و تمنای وصل تو ز کجا؟!
اگر چه آب حیاتی، هلاک خود جستم

اگر خلاف تو بودست در دلم همه عمر
نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم

بکش چنان که توانی که سعدی آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم

Source
Image Original Source

Authors get paid when people like you upvote their post.
If you enjoyed what you read here, create your account today and start earning FREE STEEM!
STEEMKR.COM IS SPONSORED BY
ADVERTISEMENT
Sort Order:  trending

thanks for sharing keep it up

Nice sunset, i like, i'm upvoted and i'm followed

Thank's for follow me image

أسعد الله صباحك
الصورة جميلة والأجمل هو اختيارك
دمت نبراسل لنا
تحياتي

Congratulations @ariak! You have completed some achievement on Steemit and have been rewarded with new badge(s) :

Award for the total payout received

Click on any badge to view your own Board of Honor on SteemitBoard.
For more information about SteemitBoard, click here

If you no longer want to receive notifications, reply to this comment with the word STOP

By upvoting this notification, you can help all Steemit users. Learn how here!